پیشگامان به هيچ حزب و گروهی وابسته نيست !
آخرين تاريخ به روز شدن: 17/12/2009
تاریخ هجری شمسی ــــــــ
سخن روزــــ
تمامی دست اندر کاران هفته نامۀ پیشگامان ورود شما را به سایت پیشگامان خوش آمدید میگوید، و ما منتظر نظریات و پیشنهادات سالم شما هستیم تماس با ما از طریق تیلفون 0796449466 و از طریق ایملPeshgamanweekly@gmail.com
ساير صفحات: [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8]

با شاد مانئ فراوان به آگاهئ شنوندگان می رسا نیم که به تاریخ 24 دسمبر امسال رادیو انترنتئرنگین کمان با پشت سر گذاشتن سه سال زندگئ پربار نشراتی، چهارمین سال عمر فرهنگئ خود را آغاز می کند.
به همین مناسبت قرار است برنامۀ ویژه ای را در پایان ماه دسمبر که شامل پیام ها ,
و نظر های شنوندگان رادیوباشد به نشر برسانیم.
از آن شنوندگانی که در درازای این سه سال ، رادیو رنگین کمان را شنیده اند و یا آن عده از هموطنان و همزبانان ما که در این اواخر شنوندۀ رادیو بوده اند صمیمانه تقاضا می کنیم که پیام ها ، برداشت ها ، انتقادات و پیشنهاد های خود را تا بیست و پنجم ماه دسمبر بصورت نوشتاری و یا گفتاری ( صوتی ) از طریق ایمیل و یا تیلفون به رادیو رنگین کمان ارسال بدارند تا از آن ها در تهیۀ این ویژه برنامه بهره مند شویم.
ما دیدگاه های شنوندگان را پا س می داریم و آن ها را موجب راه گشایی کار خود در این راستای فرهنگی می دانیم.
از همکارئ تان پیشاپیشسپاسگزاریم.
با محبت
کارکنان رادیو رنگین کمان
تورنتو ، کانادا
E. Mail: rangeenkamaan1@hotm ail.com
Telephone: 905-203-0219
Radio Address: www.liv e365.com/station/rangeenkam5132
Website: www.rangeen kamaan1.persianblog.ir

تمامی دست اندر کاران هفته نامۀ پیشگامان بخاطر چهارمین سالگره رادیو انترنیتی رنگین کمان را برای تمامی دست اندر کاران این رادیو مبارک باد عرض نموده موفقیت بیشتر برای شان تمنا داریم.

ادامه...

از کاتگوری: فرهنگی
تاريخ درج: 08:34 17/12/2009 نويسنده: پیشگامان نظرات(0)

قلب افســـــرده مرا افگار میباشد هنوز----------- از غم دنــــیا مرا بـــسیار میباشد هنوز
دامـن ظلم و ســــتم هموار میباشد هنوز--------- چشم عاجز غریب خونبار میباشد هنوز
---------------عیش و آرامی ز هر خونخوار میباشد هنوز

چــشـم عالم نا بــینا از دیدن بــــیداد شد------- گوش حاکم کم شنو از ناله و فــریاد شد
هر ستمگر خانه اش بین با ستم آباد شد------ کلبه نا چـــیز مظلوم در عوض برباد شد
------------------نیست یک بار این بما صد بار میباشد هنوز

رنج و اندوه زمان بس با غـریبان یار شد----------- سنگ با وزن ستم بر گـردنش انبار شد
ظـالم تن بــــیخبر را بس چنین کردار شد------------ تا ســـتاند حق مظلوم این بدو رفتار شد

داد خواهی راچرا درعصرما یک کیش نیست-----خوان رنگارن زحاکم یاد ازدرویش نیست
خوان مظلوم راهمیشه نان خشکی بیش نیست -----نا توانان را ز بیداد جزدل صدریش نیست
------------------آه که بــــــیدادی به ظــــــــــــــالم یار میباشد

کفش مظلوم را ز گردش بین جدا از پا شود-------- زورمندان با "کروزین" حاضم هر جا شود
از تــغافل روزی بنگر که چیسان رسوا شود-------- لــــطف الله روز آخــــــــر بر سر شیدا شود
-------------چون به مــــظلومان خدا غم خوار میباشد هنوز

حسین علی (حاذق)

ادامه...

از کاتگوری: ادبی
تاريخ درج: 06:10 08/11/2009 نويسنده: حسین علی (حاذق) نظرات(0)
آنفلونزای خوکی چيست؟

آنفلونزای خوکی چيست؟

اولين بار در جهان، مريضی آنفلوانزای خوکی در سال ١٩١٨ و ١٩١٩ گزارش شد که دنيا درگير جنگ جهانی

اول بود. موارد مشکوک آن ابتدا در هسپانيا ديده شدند، اما سپس آمريکا نيز به ويروس اين بيماری آلوده شد و

يك مريضی تنفسى خو كها است که توسط (Swine flu ) در نتيجه ۵٠٠ نفر قربانی آن شدند.آنفلوانزاى خوکی

١ ايجاد می شود . N١H ويروس آنفلوانزاى نوع

علايم مريضی

علايم مرض (آنفولانزاى خوآی) در انسان ها مانند علايم آنفلوانزاى فصلى انسان است. حمله ناگهانى اين مرض

باعث توليد تب، بی حالی، در خود فرورفتن، بى اشتهايى و سرفه آردن ميگردد . همچنين تعدادی از افراد آلوده

با آنفولانزاى خوآی دچار سردرد، سرماخوردگی، گلودرد، درد عضلات و مفاصل، عطسه زدن ، ناراحتی

تنفسی، سرخ شدن گلو يا التهاب ان و آبريزی از بينی می گردند . در مواردی نيز تهوع، و استفراغ و اسهال نيز

گزارش شده است .

راههای انتقال و شيوع

آنفلوآنزای خوکی از طريق دهن و بينی منتقل می شود و يک مريضی طروق تنفسی است با اين همه دانشمندان

که در مکزيک پيدا شده، چگونه به انسان انتقال يافت. H1N هنوز نمی دانند که نمونه تازه 1

ويروس هاى آنفلوانزا خوکی می تواند به طور مستقيم از خوك ها به انسانها سرايت کند . آلودگى انسان با

ويروس هاى انفلوانزای خوآی در هنگامی که انسانها در مراکز نگهداری و پرورش خوک ها کار ميکنند زياد تر

ديده ميشود.

همچنين انتقال انسان به انسان آنفولانزاى خوك مى تواند اتفاق بيفتد . اين به همان طريق آنفلوانزاى فصلى انسان

ها اتفاق می افتد و انتقال انسان به انسان اساساً رو در رو و به وسيله سرفه آردن يا عطسه انسانها ی آلوده با

ويروس آنفلوانزا اتفاق می افتد .

مردم با دست زدن به چيزهايی که با ويروس هاى انفلوانزا خوکی آلوده است و سپس دست زدن به دهانشان ممكن

است مصاب شوند .

بر اساس اعلان مرآز وقايوی از بيماری های ساری ايالات متحده، آنفلوانزای خوآی از راه مواد غذايی منتقل

نمی شود.

راههای تشخيص

براى تشخيص دادن انفولانزای خوکی موجوديت اعراض و علايم مريضی و تست هايآزمايشی خون کافی است.

اما قابل يادآوری است که در 3 تا 4 روز اول به هيچ وجه شخص مصاب از خود اعراض و علايمی نشان

نميدهد.

راههای وقايوی يا واکسيناسيون

انسان است ، بنابراين، واآس نهای H١N ١ آنفولانزاى خوك بسيار متفاوت با ويروس هاى ١ N١H ويروس هاى

١ آنفولانزاى خوآی N١H مورد استفاده براى انفلوانزاى فصلى انسان براى جلوگيری از مصابيت به ويروس هاى

در بدن انسان معافيت ايجاد نمی کند. بنابراين تا زمان تهيه واکسين اين نوع آنفلوانزا صرفا می توان به توصيه

های دوکتوران و مراکز صحی عمل کنند.

داکتران در پاسخ به اين سوال آه هر فرد چطور می تواند از خود و فاميلش در برابر اين بيماری مراقبت آند،

اظهار می دارند: در حال حاضر بايد مراقبت های معمول را برای جلوگيری از آنفلوآنزا را انجام داد آه شامل

پوشاندن جلو دهان و بينی در هنگام عطسه و سرفه آردن با يك دستمال آاغذی آه بايد پس از مصرف حتما دور

انداخته شود و مخصوصا از عطسه آردن در آف دست بايد خودداری شود. دستهايتان را بايد مرتب بشوئيد و در

صورت نبودن آب و صابون از ژل پاك آننده استفاده شود. اگر هم بيمار شده ايد در خانه بمانيد.و موارد ذيل را

مراعات نمايد.

-1 دستهای خود را مرتباً بشوييد:

ذرات و قطرات کوچک ناشی از سرفه و عطسه بيماری را منتقل می کنند. اين ذرات به دستهای ما منتقل می

شوند و بعد هر چيزی را که ما لمس کنيم آلوده کننده می شود.

راه صحيح دست شستن : به غير از پشت و روی دستها و انگشتان ، زير ناخنها ، بين انگشتان تان را نيز خوب

بشويد.

-2 وقتی عطسه يا سرفه می کنيد دهان خود را بپوشانيد :

اگر دستمال نداريد از بازو يا آرنج خود استفاده کنيد.

-3 در خانه استراحت نمايد:

اگر بيمار هستيد در خانه بمانيد و هميشه دستهای خود را بشوييد تا ديگران را آلوده نکنيد.

-4 لطفا روی خود را لمس نکنيد:

بخصوص با دستهای خود غشاهای مخاطی ( چشم- دهان - بينی ) خود را دست نزنيد چون اين ويروس از اين

راه ها داخل وجود انسان ميگردد.

-5 از افراد بيمار دوری کنيد.

-6 توصيه های سازمان صحی جهانی درصورت مصابيت به مريضی: درخانه بمانيد، استراحت بسيار، مصرف

مايعات فراوان، پوشاندن دهان و بينی خصوصأ هنگام سرفه و عطسه، شستشوی مرتب دستها با آب و صابون،

آگاه کردن افراد خانواده و فاميل از بيماری خود، مراجعه به داکتر در صورت شدت گرفتن علائم ؛ مانند نفس

تنگی ، ضعف و خستگی شديد، سردرد و سرگيجه شديد، استفراغ و تهوع غير قابل کنترل.

ادويه های موثر برای تداوی اين مرض

از جمله دوای های رايج و خيلی موثر برای مقابله با آنفلوانزا خوکی ”Relenza“ و ”Tamiflu“ ادويه های

هستند.و خوشبختانه اين ادويه در کابل موجود مبياشد.

وضعيت اطفال

مريضی آنفلوانزای خوکی در بين تمامی سنين شايع است. به علت ضعيف بودن سيستم معافيت بدن اطفال اين

مرض بيشتر ميباشد.

البته لازم به ذکر است که هيچ گونه شواهدی مبنی بر اينکه آنفلوانزای خوکی در کودکان کشنده تر از ساير سنين

باشد، وجود ندارد اما طبق گزارش سازمان صحی جهان ميزان شيوع اين مريضی در بين افراد نوجوان بين 12

تا 17 سال بسيار بيشتر است.

شايان ذکر است که مراقبت هايی از قبيل مراجعه سريع به داکتر در صورت مشاهده اولين علائم آنفوانزای

خوکی در نزد اطفال تان از ميزان خطر اين مريضی کاسته است.

همچنين اگر طفلی به آنفلوانزا مبتلا شد بايد در خانه بماند و مراقبتی مانند برخورد با ساير آنفلوانزاها با وی

صورت گيرد. بايد مقدار زيادی مايعات بنوشند و در استراحت کامل به سر ببرند. با دستورات داکتر خود گوش

بدهند. البته مصرف آنتی ويروس برای اطفال تنها در صورتی موثر خواهد بود که فقط 48 ساعت از شروع

علايم اوليه مريضی گذشته باشد. و اين انتی ويروسها چون دارای عوارض جانبی زيادی هستند پس تحت نظر

داکتر بايد اشتفاده گردد.

شيوع و مصابيت اين مريضی در افغانستان

قرار اخرينآمار ايکه از طرف وزارت صحت عامه منتشر گرديد است به تعداد 200 نفر تا به حال در شهر

کابل تثبيت گرديده است .و تعداد واقعات آن روز به روز زياد شده ميرود__

ادامه...

از کاتگوری: صحی
تاريخ درج: 05:50 08/11/2009 نويسنده: داکتر بشیر سخی زاده نظرات(0)

The News, Monday, November 02, 2009
Source: http://www.thenews.com.pk/daily_detail.asp?id=206375< /span>
A Great Leader and a Social Reformer
Sir Sultan Mahomed Shah Aga Khan-III (1877-1957) was a renowned nineteenth and twentieth century leader of international stature. Born in Karachi on November 2, 1877, he became a world statesman, “guide, philosopher and the friend of the world of Islam” (Qayyum, 1969).

Through his intimate knowledge of Eastern as well as Western cultures (K.K Aziz, 1998), he was uniquely placed to play a significant role in the international affairs of his time, and his long public career had many dimensions. He was a member of the Indian Imperial Legislative Council from 1902 to 1904, president of the All-India Muslim League from 1906 to 1913, and founder of the All-India Muslim Conference (1928-29).

He is credited to have successfully campaigned for separate electorates for the Muslims of India, and led a delegation in 1906 to the Viceroy for this purpose. According to K. K Aziz , Sir Aga Khan-III was the “leader of the Muslims,” and the “entire Indian delegation” to the Round Table Conference in London (1930-32), which was to discuss India’s constitutional future. He served as India’s representative at the Conference for the Reduction of Armaments in Geneva in 1932, and as the chief delegate of India at the League of Nations in the 1930s.

In 1937, he was unanimously elected President of the League of Nations (Aziz, Ibid). He was the 48th Imam of the Shia Ismaili Muslims, and the grandfather of the present Prince Karim Aga Khan.

Sir Aga Khan-III was a social reformer whose concerns had many dimensions, including the alleviation of rural poverty and the uplift of women in society. An advocate of modern education, he became an ardent supporter of female and male educational advancement in the subcontinent and East Arica, and played a key role in the development of the Muslim University of Aligarh.

A keen connoisseur of culture, he advocated a truly multicultural and pluralistic education, blending the best and highest of Eastern and Western literary classics.

He was a champion of amity between nations and people. In India, he consistently supported the ideal of Hindu-Muslim unity, reminding both communities that India was their common parent. On the international scene, he strove consistently for world peace.

Though it is difficult to encompass the several dimensions of the role played by Sir Aga Khan-III, this article focuses on his views on education, specifically with regard to women. He advocated education and enlightenment for all, with a special emphasis on women.

He was quite concerned that many communities had apathetic attitudes towards women and did not allow them an enabling environment for their intellectual and social growth.
He became so strong a spokesperson in favor of female education, that he insisted that if parents had two children and if they could educate only one child, they should educate the girl.

Sir Aga Khan-III believed that women must be treated at par with men as they have been created equal. No progressive thinker of today, he argued, will challenge the claim that the social advancement and general wellbeing of communities are greatest where women are least debarred, by artificial barriers and narrow prejudice, from taking their full position as citizens. Progressive modernization, which depends on co-operation and understanding, will be impossible unless women are permitted to play their legitimate part in the great work of national regeneration on the basis of political equality.

Sir Aga Khan used to say how heartbroken he was to see how little women were contributing to the national development as compared to what they were capable of.

Addressing women once, he said, “I do not think you (women) realize yourselves and I am sorry to say, certainly the men of Pakistan and a few other Muslim countries do not realize the importance of women taking an equal rank with men in the welfare, in the government and in the general activity and prosperity of the country.”

He thought that a country was like a human body, and men and women were like two lungs. If you reduce the power of women, he would argue, it is exactly like a human being who has one lung perforated by tuberculosis and only one lung to work.

Sir Aga Khan-III wanted to have an empowering perspective about the development of women and their role in society. He was worried that Pakistani women are not given enough space to learn and contribute to society. He worried about the future of women’s role in society and warned in early 20th century that if Pakistan “does not rise to the modern idea of the equal position of women, you will find not only Europe but all the other countries of Asia going ahead of you. I am heartbroken when I see how little so many of our men realize what it is, and how little women contribute, compared to what they could contribute to the moral and material happiness and prosperity of the country.”

He emphasised the legitimate role of the women in the development of the society through their education and training so that the country could benefit from both the talent and wisdom of women, along with the men of Pakistan.

There is still the debate going on what role women have to play in the society and this is the time we look toward more progressive thinkers who advocated a role that is befitting to the talented women of our country. Luckily, we see many of the women progressing gradually but surely and achieving new heights of progress, but in comparison to many others societies we are still behind due to some of the prejudices that Sir Sultan Mahomed Shah spoke of around a hundred years back.

— The writer is a professor at a private university in Karachi

ادامه...

از کاتگوری: اجتماعی
تاريخ درج: 05:41 08/11/2009 نويسنده: پیشگامان نظرات(0)
بیگانه گان،

بیگانه گان،

چهره های ناخوش آیند

نوشته «کارن دی ینگ Karen De Young»

در «واشنگتن پست»

سه شنبه ۲۷ اگتوبر ۲۰۰۹.

بر گردان از انگلیسی به پارسی

صدیق رهپو طرزی

آن گاهی که «ماتتــِو هوMatthew Hoh» در آغاز امسال وارد وزارت خارجه شد، او به راستی در ردیف آن گونه کارمندان هوشمند و آگاه شمرده می شد که حکومت به آنان برای گسترش برنامه های انکشافی و رشدش در «افغانستان»، به شدت نیاز داشت.

او افسر پیشین نیروی بحری است که تجربه فروان جنگی در «عراق» به دست آورده است. او در لباس عسکری در وزادت دفاع امریکا خدمت نموده و بار دیگر با دریشی ملکی در همان «عراق» و وزارت خارجه کار نموده است. درماه جولای، به حیث مامور ملکی مهم ا. م. امریکا در «زابل» جایی که «طالبان» آن را به آتشگاهی بدل نموده بودند، دست به کار زد.

اما، این افسر سی و شش ساله، درست ماه گذشته، دست به کاری زد که اثر پر لرزه اش تا «کاخ سپید» راه باز نمود. او اولین مقام رسمی ا. م. امریکاست که که در جریان حرکت پر پرخاش و اعتراضی در مورد جنگ در «افغانستان»، دست به استعفا زد.او به این باور دست یافته است که این جنگ خود، به نیروهای جنگجو یاری می رساند.

او در نامه چار ورقیی که به تاریخ ده ام ماه سپتمبر به شعبه استخدام، نوشت چنین یاد آور گردید، ٫٫ من دیگر درکم را و باورم را در هدف های رزم آرایانه (استراتیژیک) حضور «امریکا» در «افغانستان» از دست داده ام.،، او در جای دیگر این نامه ادامه می دهد، ٫٫ من د رمورد هدف های رزم آرایانه کنونی و حتا هدف رزم آرایانه آینده شک، تردید و شرط هایی دارم. باید یاد آور شوم که استعفای من بر بنیاد این باور که چگونه ما این جنگ را دنبال می نماییم، استوار نیست، بل از این پرسش ها آب می خورد که چرا و برای چی هدفی؟،،

واکنش ها دربرابر نامه «هو» با سرعت وتندی سر بلند نمود. مقام های عالرتبه امریکا» از این امر ناگران هستند که افسر مجربی را از دست می دهند و توپخانه نوی در صف مخالفان قرار می گیرد. به همین دلیل، از او خواستند که به کارش ادامه بدهد.

«کارل و. آیکن برری» سفیر آن کشور در «کابل» او رانزد خود خواند و مقام پر ارزشی را در چارچوب آن سفارت برایش پیشنهاد نمود. «هو» از پذیزش این کار، سر باز زد. از آن جا او را به دفتر «هالبروک» فرا خواندند تا با او دیدار رو به رو داشته باشد.

«هالبروک» در گفت و گویی یاد آور شد، ٫٫ما، نامه اش رابه سببی که افسر و شخصیت آکاه و هوشیاری است، جدی گرفتیم.،، او ادامه می دهد،٫٫ همه ما با توجه به این امر که نامه اش جدی است، در آن تعهد های روشنی به چشم می خورند، و همراه با کار کرد هایش درگذشته، به او بها بزرگی قایلیم.،،

«هالبروک» در حالی که با این دید گاه «هو» که نبرد در «افغانستان» نمی تواند «ارزش جنگی» داشته باشد، موافق نیست، خاطر نشان می نماید،٫٫ من با بخش زیاد بررسی هایش موافق هستم.،، از این رو از «هو» خواست تا به گروه اش در «واشنگتن» بپیوندد. او برایش یاد آور شد،٫٫ اگر می خواهی تا در خط شکل دهی سیاست اثر وارد نمایی و برای کاهش خرچ جنگ و نزول خط مرگ و میر یاری برسانی چرا در داخل این ساختمان و تعمیر نباشی تا در بیرون آن. البته در بیرون تو می توانی توجه زیادی را به خود بکشانی، اما، اثر سیاسی نیرومندی از خویش به جای گذارده نمی توانی.،،

«هو» این استدلال و همراه با آن کار را پذیرفت، اما، یک هفته بعد دیدش را تغییر داد. او، روز جمعه، دو روز پس از آن که استعفایش پذیرفته شد، در گفت و گویی بیان داشت،٫٫ من به این شغل دلچسپی داشتم، اما، کار درستی انجام داده نمی توانستم.،،

٫٫ من آدم سر به راهی که شوله خود را بخورم و پرده خود را بکنم و کاری کنم که همه از من راضی باشند و من را دوست داشته باشند، نیستم.،، او بیان داشت،٫٫ من از کارم در «زابل» به شدت راضی هستم و آن را دومین کار جالبم که تا حال داشته ام می دانم.،، اما، او به کار در نیروی بحری عشق می ورزد. جایی که بسیاری همرزمان نزدیکش هنوز به نبرد مشغول اند. در جایی از نامه اش در این مورد می گوید، ٫٫نا شادم که آنان هنوز در تیر رس «طالبان» و «القاعده» قرار دارند و جان های شرین شان در دسترس هیولای مرک قرار دارد. من روزی در «عراق» شاد شدم که گروهی از هواداران «القاعده» سر به نیست شدند.،،

او در بخشی ازنامه اش یاد می آورد که بسیاری «افغانان» علیه «امریکا» می جنگند، زیرا سربازانش در آن کشور به سر می برند. به این سبب افزایش و حضور بیش تر نیروی های ما در دهکده ها و دره های کشور، جایی هایی که حتا «افغانان» دیگر، مورد استقبال قرار نمی گیرند، چی رسد به بیگانه گان دور، همان جای هایی که مردم از حکومت فاسدی که ما آن را حمایه می کنیم نفرت دارند، بر آتش جنگ علیه ما می افزاید. در حالی که «طالبان» حضور پر شرارت دارند، و بایست به فکر «القاعده» که در «پاکستان» پایگاه دارد، افتاد، امریکا از سربازانش می خواهد تا در کشوری بجنگند و قربانی بدهند که خود درگیر یک جنگ داخلی است.

در حالی که «کاخ سپید» د رمورد فرستادن سربازان تازه نفس در کنکاش است، «هو» گفت که تصمیم گرفت و بر آن شد تا به صورت علنی سخن بزند زیرا،٫٫ من می خواهم تا مردم در همه جا، به نماینده گانشان در شورای ملی بگویند: گوش کنید! من فکر نمی کنم که این سیاست درست است. او یاد آورشد،٫٫ من می دانم که با چی واکنشی رو به رو می شوم...مردم در باره ام چی می گویند؟ من پیش تر هیچ فکر نمی کردم تا دست به چنین کاری بزنم.،،

شجاعت بی نظیر

سفر «هو» از یک سرباز عادی تا خبره یی در کار بازسازی، سیاستمدار و پرخاشگر بر جنگ، پر از دشواری و فراز و نشیب است. او هفته های دراز در این مورد به تفکر و اندیشه پرداخت و بعد خاکه نامه اش را درست نمود. او به یاد می آورد، ٫٫در این جریان لحظه هایی برایم تهوع و قی دست می داد.،،

بار اول در زنده گیش می خواست پای در کفش پدرش بگذارد و در کار آتشنشانی دست بزند. اما، پس از فراغت از درس به چاپخانه یی به کار مشغول شد و سپس در سال ۱۹۹۸ع. به نیروی بحری پیوست. او به مدت پنج سال در «جاپان» و وزارت دفاع خدمت کرد. او هنگامیکه همه فکر می کردند که جنگ در «عراق« پایان یافته استُ، نیروی بحری را ترک نمود و به بخش خصوصی پیوست. چون جنگ در «عراق» ادامه یافت، او به بخش ملکی در وزارت دفاع پیوست. بار دیگر راهی «عراق» شد. او که در رشته انجینری اموزش دیده بود، به «تیکریت» زادگاه «صدام حسین» برای امور باز سازی فرستاده شد.

او در نامه اش می آورد،٫٫ در آن هنگام بیش از پنج هزار نفر را استخدام نمودم تا دست به ساختمان سرک ها و مسجد ها بزنند. به این گونه، ده ها میللیون دالر در این راه خرچ نمودم.،، این برنامه بعد ها توسط «اداره بررسی خاص» در مورد «عراق» بسیار ستایش شد.

بعد ها به «انبار» جایی که به بستر داغ در «عراق» بدل شد و او شاهد مرگ تکان دهنده ده ها هم رزمش گردید، به کار گماشته شد. در سال ۲۰۰۷ع. آن گاهی که به کشور بازگشت در برابر مهارتی که از خود نشان داد، برایش توصیه نامه «شجاعت خاص» داده شد که سبب ارتقای درجه نظامیش گردبد. به همین سبب به بیماری افسرده گی پس از دیدن منظره های خونین، گرفتار شد. در میان تمام رخداد های خونین که بیش تر از همه بر روانش اثر گذاشت حادثه سقوط چرخ بالی بود که در ماه دسمبر ۲۰۰۸ع. در «انبار» واقع در «عراق» رخداد. او با «مک کلود» دوستش، سوار هلیکوپتر بودند که به محمل شان به سوی آب های خروشان بند «حدیثه» فرود آمد. «هو» به سوی ساحل با رها کردن بار نود پاویش، شنا کرد. او بار دیگر زیر آب غوطه زد تا سه همرزم دیگرش را که فریاد کمک سر داده بودند، نجات بدهد. او شناگر نیرومند بود، اما، تا رسیدنش به آنان، به گفته خودش،٫٫کار از کار گذشته بود.،،

رنج بی خوابی

هنوز سه ما از آمدنش به اپارتمانی در «آرلنگتن» نگذشته بود که موج های نا راحتی روزگارش را بر هم زد. او به یاد می اورد، ٫٫ همه چیز در برابرت قرار می گرفتند. تنها خواب های کابوس گونه او را می ربود و چهره های خپوس گونه آرامش را از او ربودند. این پرسش مانند ناقوسی در سرش می پیچید: چرا نتوانستم نجات شان بدهم؟! چرا کودکانشان بدون دست های گرم پدر، بزرگ می شوند؟!،،

او مانند دیگر همرزمانش در نیروی بحری دست کمک به کسی دراز نکرد. او به یاد می آورد،٫٫ یگانه کارم این بود که تا دم مرگ می نوشیدم.،،

زایش دوباره

چرا دوباره روی پای هایش ایستاده شد؟ او گفت که یک نمایشنامه به نام «نجاتم بده!» همه چیزش را دگرگون نمود. این داستان خیالی یک آتش نشان در «نیویارک» بود. در این داستان، مردی، پس از این که دوستانش را در جریان یورش دهشت افگنانه در «مرکز بین المللی تجارت» از دست می دهد به سوی نوشیدن شراب روی می آورد.

«هو» پس از آن شروع به بحث با دوستانش می نماید. به بررسی گسترده در این دورن مایه دست می یازد. از خانواده «مک گلود» دیدن می کند. با آن که وجدان و خردش به او می گفتند که همه چیزی که دستش بر می آمد، انجام داد. او خود می کوید،٫٫ اما، از به زن «مک کلود» به سبب آن که برای نجات شوهرش تلاش زیاد ننموده بودم، معذرت خواستم.،،

سال پار یکی از دوستان «هو» برایش گفت که وزارت خارجه «امریکا» به استخدام در بخش خدمات خارجی در «افغانستان» دست می زند. او فکرکرد که فرصتی میسر شده است تا از انبان تجربه هایش که در «تکریک» به دست آورده است، برای حکومت جدیدی که وعده داده است تا دست به هدف رزم آریانه نو بزند، استفاده نماید.

دره گرایی

در عکسی هایی که «هو» از «افغانستان» به همراه آورده است، او را جوان بلند بالایی در لباس ملکی با ریش از ته تراشیده نشان می دهند. او «آیکن برری» سفیر «امریکا» را در سفری به «کنر» در شرق و «زابل» درجنوب، همراهی می نماید. او با «محمد اشرف ناصری» حاکم «زابل» هم راه است و با افسران امریکایی دیدار می نماید. او در جای های دیگر، در حالی که میز های پر از میوه در برابرش قرار دارند، با سران قومی «افغان» دیدار می نماید. در تصویر دیگری که در کنار دشت ناپیدایی در نزدیک مرز «پاکستان» برداشته شده است، او در کنار نشانه یی که با دست به زبان پشتو نوشته شده است و سرحد را بیان می دارد، ایستاده است.

این عکس مرزی، در آغاز تابستان، پس از آن که به «زابل» آمد برداشته شده است. او دو ماه پیش در کار ملکیی که قرار گاهش در «جلال آباد» بود، مصروف بود. در همین جا بود که آرام آرام ابر شک بر دیدگاه اش شکل گرفت.

«هو» موظف شده بود تا د رمورد پرسشی که «مایک موللن» بحر سالار و رییس ستادمشترک فرماندهی، هنگام سفر ماه اپریل اش به میان کشیده بود، کاوش نموده و پاسخ ارایه کند. «موللن» می خواست بداند که چرا نظامیان امریکایی سال های زیادی در دره «کورنگال»، جای گوشه یی در مرز شرقی میان «افغانستان» و «پاکستان» دست به اقدام های جنگی می زنند. «هو» به این نتیجه دست یافته بود که هیچ دلیل قابل توجیه برای این امر وجود ندارد. مردم «کورنگال» حضور آنان را نمی خواستند. هر باری که امریکاییان به آن جا پای می گذاردند، جنگجویان نیروی بیش تری به دست می آوردند. نبرد میان این دو نیرو، روز تا روز خونین تر می شد و در وضع دگرگونی رخ نمی داد.

او به این باور دست یافت که در «کورنگال» و جای های دیگر، ٫٫مخالفان تا چی اندازه یی محلی شده اند!،، خودش می نویسد،٫٫ درس بزرگ برایم این بود که مخالفان به شدت از مردم محل یاری می گیرند. من به این درک رسیدم که یک گروه از جنگجو با گروه دیگر که تنها و تنها دو فرسخ از هم فاصله داشتند، هیچ پیوندی با هم ندارند.،،. صدها و ممکن هزار ها گروه در سراسر «افغانستان» رابطه و پیوند اندیشه یی و ایدیولوژیی کمی با «طالبان» دارند. اما، پول دریافت می نمایند تا با اشغالگران خارجی بجنگند و پایگاه قدرت محلی خویش را نگه دارند.او می گوید،٫٫این امر من را به شدت تکان داد. فکر می کردم این حرکت ملی گرایانه است، اما، به باورم بیش تر محلی گرایانه است. من آن را دره گرایی می نامم.،،

یورش ...دامه دارد

یکی از مقام های بلند پایه در وزارت خارجه امریکا درمورد «زابل» بیان داشت،٫٫یکی از چار یا پنج ولایتی است که به شدت دشوار گذار است و به همان درجه هم مورد کم توجه یی قرار گرفته است. «کندهار» جایگاه «طالبان» در جنوب غرب قرار دارد و «پاکستان» در جنوب. شاهراه شماره یک که «کندهار» را به «کابل» پیوند می زند و یگانه راه پخته در «زابل» به شمار می رود، این ولایت را توته می نماید. مقام های رسمی بیان کردند که سال گذشته وضع امنیتی در این بخش رو به خرابی بوده است.

آن گاهی که «هو» در چارچوب «گروه بازسازی ولایتی» وارد «قلات»، مرکز «زابل» شد، به یاد می آورد،٫٫ با تشنج زیاد بر خوردم. به زودی درک نمودم که حکومت نو امریکا در نظر دارد تا کار ها را به صورت دیگری انجام بدهد...با خود گفتم که باید از این فرصت بهره گرفت.،، او، بعد دست به بررسی و مطالعه همه جانبه از تاریخ کهن کشور تا حال زد. دوران اشغال «شوروی» را درسال های هشتاد به کاوش گرفت، بعد دوران فرمانروایی «طالبان» و سپس هشت سال حضور نظامی امریکاییان را.

بر اساس سیاست برنامه محلی سازی حکومت امریکا، «هو» تلاش نمود تا توانایی سیاسی «ناصری» والی ولایت و دیگر مقام ها را بلند ببرد. او خود می گوید،٫٫ از دید پیشرفت مادی ما دست آورد های جدیی نداشته ایم، اما، من به این باورم که به خوبی سیاست حکومتم را نماینده گی نمودم.،،

«ناصری» برایش گفت که در ولایت کم ازکم یکصد و نود گروه محلی دست به جنگ می زنند. «هو» به این باور بود،٫٫ ممکن گپ پر مبالغه باشد. ٫٫اما، بخش زیاد این گروه ها به خانواده، دهکده، دره و حامیان مالی شان وفادار اند.،،

ابر تیره شک بر ذهن «هو»، پس از انتخاب ریاست جهوری در بیست جون که شرکت کم مردم و تقلب گسترده را به همراه داشت، سنگینی بیش تری نمود.او درنامه اش یاد آور شده است که به این باور رسیده است که جنگ، خط فاصل تیره یی را میان شهریان، درس خوانده گان و نو گرایان از یک سو و سنت گرایان، بیسوادان و دینداران را از سوی دیگر کشیده است . آنان را در دو سنگر در برابر هم قراداده است. در سنگر دومی، بیش تر از همه جنگجویان پشتون قرار گرفته اند.،،

او می نوسد،٫٫چنین به نظر می آید که این گروه های محلی توانایی گسترش بزرگ را دارد. در این بخش چنین باور وجود دارد که یورش دایمی، آن گونه که قرن ها و سده ها پیش جریان یافت، بر زمین، فرهنگ، عنعنه ها و دین پشتونان از سوی دشمنان داخلی و خارجی جریان دارد. حضور «امریکا» و «ناتو» در درده ها و دهکده های پشتون، همراه با ارتش و پولیس که در رهبری شان عسکران غیر پشتون قرار دارند، اساس جنگ ایله جاری را توجیه می نماید.،،

او در پایان نامه اش می نویسد که خانواده های امریکایی،٫٫بایست مطمین شوند که مرده گان شان برای هدف پر ارزش آینده، عشق گم شده و رویا های به تحقق نرسیده، قربانی می دهند. من باورم را در خط دادن چنین وعده ها و اطمینان هایی که ممکن جنبه عملی بیابند، از دست داده ام.،،

مشکلی که خودشان باید راه حل بیابند

همین هفته «هو» به دیدار «انتونی بلینکن» مشاور سیاست خارجی «بیدن» معاون رییس جمهور امریکا که از او برای دیداری دعوت نموده است، خواهد رفت.

«هو» به این باور است که اگر امریکا می خواهد در این جا بماند، نیروهای جنگیش را کاهش بدهد.

او هم چنان پیشنهاد می نماید تا کمک بیش تری در دسترس «پاکستان» قرا ربگیرد. امریکا بایست به مهارت بیش تری برای خنثا نمودن تبلیغ های «القاعده» دست بیابد، رابطه اطلاعاتی تنگاتنگ میان بخش های گونه گونه به میان بیاید، آخر نی آخرین بر «کرزی» فشار بیش تری برای پاکسازی دستگاه حکومتش از وجود فاسدان، وارد گردد.

«هو» یاد آور می شود،٫٫ ما به نوعی از حکومت و فرمانروایی جدی در آن جا نیاز داریم. ما تعهد هایی سپرده ایم، اما، نی آن چنان که در حمام خون غرق گردیم. ما باید خط قرمز روشن برای اجرای برخی کار ها میان خویش و آنان بکشیم. آنان بایست بدانند که وظیفه دارند تا برخی مشکل های خودشان را، خود حل نمایند.

·

شهر گت تینگن، جرمنی

۲۷ اکتوبر ۲۰۰۹ع.

ادامه...

از کاتگوری: اجتماعی
تاريخ درج: 05:35 08/11/2009 نويسنده: صدیق رهپو طرزی نظرات(0)
بـُن بست در «افغانستان»

بـُن بست در «افغانستان»
نوشته «احمد رشید»
بررسیگر مجله «نیویارکر ریویوNew Yorker Review»
گزارشگر از زبان «انگلیسی» به «پارسی»
صدیق رهپو طرزی
بیت الله «مسعود» رهبر و جنگجوی پُر قدرت و به شدت بیرحم و ظالم «طالبان پاکستان»، به تازه گی ها به اثر ضربه راکت ا. م. امریکا، در «وزیرستان جنوبی» کشته شد. در هنگام یورش، او به شدت زیر تداوی بیماری گــُرده قرار داشت. او دراین حال با همسر جوان دومش بر تخت بام خانه خسرش روی چار چایی دراز کشیده بود. ساعت های یک بجه صبح بود. راکتی را که از طیاره بدون سر نشین که مردم محل به آن نام «زنبورک» ــ به سبب آواز وَز وَز گونه اش ــ داده اند، از سوی «سیا» اداره اطلاعات مرکزی ا. م. امریکا به سویش نشانه گرفته شده بود، بر این بام فرود آمد و او را به دو نیم شق نمود. زنش، پدر و مادرش و هفت تا نگهبانش، جای به جای کشته شدند.
مرگ «ب. مسعود»، نخستین دگرگونی ژرف را در راه نبرد علیه رهبران گزافه گر «پاکستان» از سال ۲۰۰۳، به این سو، نشانی نمود. در آن سال اعضای مهم «القاعده» که در کشور گرد آمده بودند، گرفتار و یا کشته شدند. در جریان سال های اخیر، «مسعود» و جنگجویانش که سر به بیش از بیست هزار تا می زدند، هفت بخش ساحه «اداره فدرالی قبیله یی»را که با «افغانستان» هم مرز اند، به تصرف کامل خویش آوردند.
این مرگ، «طالبان پاکستان» را که در ترکیبش چند گروه قبیله یی «پشتون» شامل هستند، در بحران شدید جنگ بر سر قدرت دچار ساخت. این امر، فرصت طلاییی را برای «سیا» و «آی. اس. آی» (اداره اطلاعات داخلی پاکستان) برای دست زدن به یورش تازه علیه گزافه گران، میسر ساخت. پس از آن که در ماه «اپریل» و «می» جنگجویانی که بر وادی «سوات» ــ واقع در شمال «اسلام آباد» نی بخش «اداره فدرالی قبیله یی» ــ سیطره یافته بودند، از آن جا رانده شدند، ارتش «پاکستان» اکنون با شدت بیش تر بر «طالبان پاکستانی» فشار وارد می نمایند. در میانه ماه «اگست» دو یاور نزدیک «ب. مسعود» در «ا. ف. ق.» و «اسلام آباد»، در حالی که زیر تدوای بودند، گرفتار شدند. «ا. م. امریکا» هنوز هم نگران است و اکنون بر «پاکستان» فشار وارد می نماید تا نخست بر بخش جنوبی «وزیرستان جنوبی» برای محو «طالبان پاکستانی» دست به اقدام بزند و پس از آن بر بخش شمالی که در آن جا رهبران «القاعده» و هم چنان «طالبان افغان» پناه گرفته اند، دست به یورش و پاکسازی بزند.
در «وزیرستان شمالی» دو شبکه نیرومند «طالبان افغان» ــ یکی به رهبری «جلال الدین حقانی» و پسرش «سراج الدین حقانی» و دیگری زیر فرمان «گلبدین حکمتیار»، این جنگ سالار افراطی ــ که هر دو پشتون اند و از سال های هفتاد سده بیستم به این سو زنده گی شان به سر نخ کیسه پول «آی. اس. آی» بسته بوده است و هنوز هم به آنان اجازه فعالیت می دهد، به شدت فعال اند. جنگجویان «القاعده» نیز در «وزیرستان شمالی» به سر می برند. درکنار آنان، گروه های جنگی «پنجابیان پاکستانی» که به یورش های گونه گونه بر «هند» و «افغانستان» دست می یازند، نیز قرار دارند.
پرسش اساسی در این امر نهفته است که آیا اردوی «پاکستان» و «آی. اس. آی» که از سال ۲۰۰۱، به این سو از «طالبان پاکستانی و افغان» و هم چنان «القاعده» جانبداری همه جانبه نموده است، اکنون دست به دگرگونی رزم آرایانه و استراتژیک، نی تنها برای محو «طالبان پاکستانی» بل «طالبان افغان» و «القاعده» می زنند یا نی؟ تا هم اکنون اردوی «پاکستان» به «طالبان افغان» به چشم یک سرمایه رزم آریانه، دراز مدت و استراتژیک در نبرد علیه «هند» و دیگر رقبای منطقه یی خویش از یک سو و به حیث اهرم نفوذ بر «افغانستان» از جانب دیگر، نگاه می کرد.
برای «ام.امریکا» و جهان، پیروزی در نابودی شبکه های دهشت افگنی حیاتی می باشد. این امر، به ویژه پس از انتخابات پُرتقلب ریاست جمهوری در «افغانستان» که در ماه «اگست» صورت گرفت و بحران ژرف سیاسی و امنیتی را برای «افغانان» و نیروهای «غرب» به همراه آورد، از اهمیت بالایی بر خوردار است. با گذشت هر روز بر کوه سند ها و شاهد های تقلب در انتخابات افزوده می گردد. ما در نمایشی که در شبکه و جال جهانی اطلاعات یا انترنت، قرار داده شد، صحنه یی را دیدیم که مردی صندوق های رای را با ورقه های رای می انباشت.
جنگ بر سر «غنایم» در «منطقه قبیله ها»
از آن گاهی که «ب. مسعود» با «طالبان» پیمان همکاری بست و همراه با آنان بر وادی «سوات» در ماه «اپریل» دست یافت، و حضورش خطر جدی را به میان آورد، او به شدت مورد پیگرد قرار گرفت و برای سرش جایزه میللیون دالری تعیین شد. در این راستا، با یورش اردو در ماه «جون» در جریان یک جنگ خونین که برای ۳۱۲ سرباز و بیش از دو هزار جنگجو و تعداد نا معلوم مردم عادی، مرگ و میر له همراه آورد، از این وادی زیبا رانده شدند. همچنان بیت الله «مسعود» مورد هدف طیاره های بدون پیلوت و سرنشین «سیا» قرار گرفت.
این مرد خشن به شدت به «ابن لادن» نزدیک بود و مورد اعتماد ملا «عمر» و «حقانی» قرار داشت. او از آنان با فراهم سازی جنگجویان و رساندن یاری درعملیات دهشت افگنانه شان، جانبداری می نمود.او با نیرد شدید علیه اردوی «پاکستان» و گسترش نفوذش در ساحه قبیله نشین کشور، زمینه فراهم آوری پناه گاه ها را برای «القاعد» و «طالبان افغان» آماده کی ساخت.
او کسی بود که با مهارت شگفت انگیزی شبکه گسترده یی را برای پرورش بمگذاران انتحاری را به میان آورد. در میان آنانی که حاضر می شدند تا خویشتن را با بمی منفجر نمایند، کسانی در سن پایین تا کودک یازه ساله، نیز دیده می شد. کار وحشتناک دیگرش فرش گسترده ماین و بم های کنار جاده یی می باشد که خون و مرگ زیادی با خویشتن به همراه آورده اند. او هم چنان شبکه گسترده و خظرناک گروگانگیری را چنان سامان داد که از آن درک ده ها میللیون دالر به خزانه دهشت افگنان ریخته شد. تنها در همین سال، هفتاد شخصیت مهم در «پاکستان» به گروگان گرفته شدند. برای آزادی برخی حتا بیش تر از یک میللیون دالر پرداخته شد.
با نگاهی به پول باد آورده، لشکر عظیم پیروان کور و ساحه گسترده نفوذ، نبرد خونین و سختی میان رقبای «پشتون» بر سر جانیشنی «مسعود» و بالا تر از همه دست یافتن بر «غنیمت های جنگی»، در میان «طالبان پاکستانی» در گرفت. در خط این نبرد بر سر قدرت، دست روشن نفوذ «القاعده» و «طالبان افغان» به چشم خورد. ملا «عمر» و «سراج الدین حقانی» گروه های گونه گونه را برای اثر گذاری در این روند به «وزیرستان جنوبی» فرستادند.
بالاخر، به روز ۲۶ «اگست» یک موافقت تقسیم قدرت، در میان دو رقیب، شکل داده شد: حکیم الله «مسعود» مرد که ۲۸ سال دارد و دست پرورده بی رحم «بیت الله» که مسوؤلیت یک سلسله بم گذاری ها و انتحار ها را در «پاکستان» به دوش گرفته است، به حیث رهبر «طالبان پاکستانی» برگزیده شد.هم چنان «ولی الرحمان» رقیبش که نقش معاون «ب. مسعود» را به دوش داشت، «طالبان» را در «جنوب وزیرستان» که بخش زیاد جنگجویان در آن جا قرار دارند، رهبری خواهد کرد. هر دو وعده دادند که دست به کارزار بم گذاری تازه در «پاکستان» خواهند زد و به «طالبان افغان» یاری بیش تری خواهند رساند. تنها و تنها یک روز بعد، به روز ۲۷ «اگست» آنان به وعده خویش وفا نمودند. در آن روز، یک بمگذار انتخاری در شهر «تورخم» که محل مرزی میان «پاکستان» و «افغانستان» است و جایی برای گذر هزارها نفر میان دو کشور می باشد بر پاسگاه پولیس در همان محلی که جاده اش به وسیله نیروهای «ناتو» برای انتقال افزار جنگی مورد استافده قرار می گرفت، یورش برد و جان ۲۲ نفر را گرفت. پس از سه روز، به تاریخ ۳۰ «اگست» بمدار دیگری، در «سوات» دست به انتحار زد و با خویشتن ۱۵ پولیس را نیز کشت.
تصرف دوباره «سوات»!!
«طالبان پاکستانی»، حالا که دور رهبر جدید گرد آمده اند، شعار« تصرف دوباره» برای دست یابی بر «سوات» سر داده اند. این امر، خطر بزرگی را برای حکومت «زرداری» و رهبران نظامی کشور، که تصمیمگیرنده گان اصلی در «پاکستان» اند، به بار می آورد. یوریش تازه اردو علیه دهشت افگنان بر وادی «سوات» را می توان نخستین پیروزیش از سال ۲۰۰۱، به این سو، شمرد. اکنون نزدیک به دو میللیون نفر که در جریان این زد و خورد از خانه و کاشانه شان دست به فرار زده بودند، بار دیگر به خانه های شان باز گشته اند. «منگوره» که مهم ترین شهر در این وادی به حساب می آید، بار دیگر آغوشش را به روی کار و بازار گشود و شاگردان صد ها مکتبی که به وسیله «طالبان» به آتش کشیده شده بودند، در زیر خیمه ها به اموزش دست زدند.
با آن هم، در این جا وضع آینده با شک و تردید نگریسته می شود. هیچ کدام از بیست فرمانده جنگی که در آن جا به فعالیت ویرانگر دست می زدند، تا حال کشته و یا گرفتار نشده اند. مولانا «فضل الله» رهبر «طالبان»، هنوز ناپدید است و چنین اوازه هایی وجود دا رد که به شدت زخمی شده است. اما، یورش «طالبان» بر بر خی مکتب ها و پوسته های پولیس، نمایشگر این واقعیت تلخ است که «طالبان» در کوه های اطراف پناه گرفته اند.
هنوز هم اردو بایست دست به اقدام جدی تر برای نابودی «طالبان پاکستانی» بزند و همکاری تنگاتنگ میان «سیا» و «آی. اس. آی» در منطقه های قبیله یی، به میان بیاید. «ریچارد هالبروگ» نماینده ویژه «ا. م. امریکا» در امور «افغانستان» و «پاکستان» در جریان دیداری که من (ا. رشید) در میانه ماه «اگست» با او داشتم، از این اقدام ها به گرمی پذیرایی نمود. اما، بیان داشت که حالا اردو بایست به سوی «وزیرستان جنوبی» لشکر کشی نماید و آن جا را همانند «سوات» از وجود کثیف جنگجویان افراطی پاک نماید. در این راستا «ا. م. امریکا» جنگ افزار هاو حمایه مالی کمی تنها برای این گونه عملیات تدارک دیده است.
نماینده گان عالی رتبه نظامی و سیاسی دو کشور «انگلستان» و «امریکا» همه و همه، به افراد بلند مقام «پاکستان» توصیه نموده اند که دست به اقدام جدیی در «ویرستان جنوبی» بزنند.
اما، جنرال «ندیم احمد» فرمانده منطقه، پس از دیدار با «هالبروک» با روشنی بیان داشت ، ٫٫به ماه ها تدارک برای این گونه یورش نیاز است.،،
او به این باور است که نخست از همه بایداز بیرون از «وزیرستان» با بستن جاده ها و راه های تدارکاتی، بر گلوگاه آنان پای گذارد و از هوا بر مخفیگاه های آنان حمله نمود. افسران از روش چشم پتکان در این مورد کار می گیرند و دیده به راه دگرگونی وضع در «وزیرستان» و «افغانستان» می باشند. آنان از سال ۲۰۰۴ به این سو با نبرد حمله و گریز چریکی در ساحه های قبیله نشین رو به رو بوده اند. چریکان با استفاده از وضع دشوار گذار کوهستان در این جا به شدت بهره گرفته اند. پاکستان» همچنان از سیاست راندن جنگجویان در مرز «افغانستان» به جای نابودی کامل شان، پیروی می نماید. این امر نمی تواند رهبران سیاسی و جنگی «غرب» را راضی بسازد. زیرا سربازان «ناتو» در برابر گذر جنگجویان، بم گذاران و آنانی که دست به انتحار مرگبار خود و دیگران می زنند، از مرز، به شدت آسیب پذیر می باشند.
بهانه عدم همکاری «هند»
افسران بلند رتبه «پاکستان» با روشنی بیان داشته اند که زمانی می توانند تا روش رزم آرایانه و استراتژیک جدید را روی دست بگیرند که «هند» سیاستش را در مورد «پاکستان» و هم چنان «کشمیر» تغییر بدهد. اردو در «سوات» به سببی پیروز گردید که بخشی از سربازانش را از مرز با «هند» که در آن جا بیش ازهشتاد فیصدش متمرکز شده است، به این جا سوق بدهد. کلید تشویق «پاکستان» برای یورش بر جنگجویان به دست «امریکا» دراین امریکا در این امر نهفته است که آن کشور به گرمی رابطه ها میان «هند» و «پاکستان» تلاش نماید. دراین صورت بخش زیاد سربازان می توانند از مرز با «هند» به سوی مرز با «افغانستان» گمارده شوند. دراین راستا، مانع بزرگ «لشکر طیبه» می باشد. تفاوت این گروه با «طالبان» در این حقیقت نهفته است که در خط یورش بر هدف هایی در «هند» و «کشمیر» فعال است. به باور مقام های «هند» این «حافظ سعید» رهبر «لشکر» که اکنون بدون درد سر در «لاهور» زنده گی می نماید، در یورش به «مومبی» دست داشته است. نهند »خواستار آن است که او را باید به زندان انداخت.
«پاکستان» حاظر نیست تا براین گروه یورش همه جانبه وارد نماید. درمیان گروه های جهادی، «لشکر» را می توان سازمان یافته ترین و و فادار ترین گروه دانست که با یاری «آی. آس. آی» از سال های هشتاد سده پیش، شکل گرفته و اموزش جنگی دیده است. اردو تا آن هنگامی که فکر می کند از سوی «هند» مورد تهدید قرار دارد، کوشش می نماید تا با تمام نیرو «لشکر» را حفظ و نگهداری نماید.
هم چنان دلیل حمایه «پاکستان» از «طالبان افغان» در خط خنثا سازی نفوذ «هند» از یک طرف و به مثابه نیروی بدیلی که بر آن به شدت می شود پس از خروج امریکاییان از «افغانستان» حساب نمود، از سوی دیگر، سیر می نماید. تا جایی که روشن است جانبداری از گزافه گران اسلامی در زراد خانه سیاست خارجی «پاکستان» در راه وارد کردن ضربه بر «هند» و نفوذ بر «افغانستان» جایگاه ویژه یی داشته و بر تاق بلندش قرار دارد. چنین امید نمی رود که دگرگونی ژرفی در این راستا به همین زودی ها رخ بدهد. سیاست رزم آرایانه حکومت «اوباما» این است که رهبران پاکستان» را به این امر متقاعد نماید که دگرگونیی در این امر وارد نمایند. به همین دلیل هر هفته، یکی ار بلند پایگان «ا.م.امریکا» به «پاکستان» سفر می نمایند و در این راستا کوشش به خرچ می دهند.
انتخاب ها در«افغانستان»
پناه گاه های «پاکستان» برای «طالبان افغان»، دلیل اصلی احیای مجدد این نیروها و گسترش نفوذ شان بر کشور و بار آوردن مرگ و میر برای سربازان «ناتو» شمرده می شود. اما، چنین به نظر می رسد که «طالبان» دلیل بسیار اساسی برای مهمیز زدن بحران پس از انتخابات ۲۰ «اگست» در این کشور نبوده اند
به یاد دارم که مقام های بلند رتبه «امریکا» درست در ماه «اپریل» سال ۲۰۰۸، برایم گفتند که افسران بلند مقام این کشور به «بوش» خبر داده بودند که وضع در «افغانستان» رو به وخامت رفته و از بد به سوی بدتر می رود. از این رو، برای حل بحران به سربازان بیش تر و پول زیاد تر نیاز است، بازسازی به کندی پیش می رود، هم زمان بایست بر «پاکستان» فشار بیش تر وارد گردد، انتخابات ماه «اپریل» ۲۰۰۹، برای مدت دراز به عقب انداخته شود. اما، «بوش» این همه هوشدار ها را نا دیده گرفت و تنها از «افغانان» خواست تا انتخابات را از ماه «اپریل» ۲۰۰۹ به ماه «اگست»، پس بیاندازند.
او همه این بار سنگین بحران را به دوش جانشینش گذاشت. آن گاهی که «اوباما» در ماه «جنوری» انتخاب گردید، بحران به نقطه اوجش فراز آمده بود. به همین دلیل، کشور های «پاکستان» و «افغانستان» در بالاترین بخش برتری های سیاست خارجیش قرار گفتند. «اوباما» در این راستا به تعداد ۲۱۰۰۰ سرباز افزود و میللیارد ها دلار یاری را برای باز سازی نیروهای امنیتی «افغانستان» و رشد اقتصادی کشور اختصاص داد و همراه با ان صد ها خبره و متخصص ملکی را به این کشور گسیل داشت. او تلاش نمود تا به سیاست ضد کشت تریاک روح تازه بدمد و پای کشور های همسایه را برای حل منطقه یی مساله به این جا بکشاند. این را می توان یک دگرگونی جدی خواند، اما، «اوباما» نی وقت و نی به منبع های لازم دسترسی داشت که این سیاست را جامه عمل بپوشاند.
به صورت نمونه، بانو «گریچن پترز» در کتابش زیر عنوان «تخم های دهشت افگن» از ژرفای دردسر و مشکل کشت تریاک پرده بر می دارد. او نشان می دهد که چگونه پول از درک فروش تریاک از سال ۲۰۰۱، به این سو به صورت سرسام آوری به دلیل عدم وجود یک برنامه جامع و همه جانبه مبارزه علیه آن، وجود اختلاف میان برخورد «امریکا» و«ناتو» و به ویژه «بریتانیا» بلند رفته است. حکومت «بوش» ــ که یگانه نیروی پُرتوان در آن بخش بود ــ نخواست تا جلو رفت و امد تریاک را سد بسازد و یا سلطانان و سرداران قاچاق تریاک راکه بخش زیاد شان به ساده گی شناسایی می شدند، به بند بکشد. تنها و تنها سال پار وزارت دفاع امریکا موافقت نمود تا سربازانش کاروان های تریک را رد یابی نماید. در ششماه اخیر، ما شاهد یورش های متعددد «نیروهای های ویژه امریکا» و «نیروهای کوماندوی افغان» دراین راستا بوده ایم. در نتیجه مقدار زیاد تریاک و ماده های کیمیایی که توان تبدیل تریاک را به هیروین دارند، به دست آمد و تعداد زیاد قاچاقبران تریاک گرفتار شدند. با آن هم «افغانستان» هنوز ۹۳ در صد هیروین جهان راتولید می نماید. آن گونه که بان و«پترز» می نویسد از درک درآمد همین تریاک، «طالبان» و دیگر جنک سالاران محلی که در قدرت شریک اند، به ثروت باد آورده یی دست یافته و اقتصاد وابسته به تریاک به تار و پود زنده گی مردم کشور نفوذ ویرانگری را وارد نموده است.
در حقیقت امر، امسال بخش، زیاد نیرو و زمان برای تدارک انتخابات برای این که آن را در فضای امنی بر گزار نمایند، خرچ گردید. در نتیجه، همه برنامه های دیگرِ، به تاق فراموشی گذاشته شدند. «هالبروک» در یک گفت و گوی خصوصی از این امر که انتخابات توجه را از عملی ساختن برنامه رزم آرایانه و استراتژیک «اوباما» به سوی دیگری جلب نمود به شدت ابراز تاسف نمود. «اوباما» درداخل کشور زمان آن را به دست نیاورد تا نشان بدهد که سیاستش درست بوده است و حالا خود انتخابات با چرک تقلب به شدت آلوده شده است.
درد سر دیگر برای «اوباما» در خط تیره گی رابطه هایش با «کرزی» قد بلند نمود. در این راستا «کرزی» در بهار امسال به این امر متقاعد شد که «اوباما» و «هالبروک» در صدد این امر اند که او را تعویض نمایند و انتخابات را زیر نظر یک اداره سرپرست، عملی نمایند. در حقیقت چنین نبود. اما، بیماری کژ خیالی و ترس واهی مبنی بر دید گاه تیوری توطیه از سوی «امر یکا» و «بریتانیا»، چنان به ذهن «کرزی» از سوی یاران نزدیک و برادرانش زرق و تلقین شده بود که از دیدن واقعیت نا توانش ساخت. این که انتخابات از سوی هواداران «کرزی» با تقلب همه جانبه آلوده گردید، نتجه این باور بود که امریکاییان در تلاش اند تا از یکی از رقبایش مانند «عبدالله عبدالله» و یا «اشرف غنی احمد زی»، جانبداری نماید. اما، این امر واقعیت نداشت. در حقیقت امر، با سرمایه گذاری کلانی که «اوباما» و «هالبروک» در مورد این کشور نموده اند، تنها و تنها این هدف را در برابر شان قرار داده بودند که انتخابات درست و پُراعتباری صورت بگیرد. با آن هم آن چی امروز روشن می باشد این است که ابعاد بزرگ تقلب در انتخابات، به اعتبار حکومت و حامیان غربیش به شدت ضربه وارد نموده است و باور «افغانان» را به آینده سامان دهی اجتماعی مبنی بر مردم سالاری، صدمه زده است. این امر، بیش تر به «طالبان» دست آویز می دهد تا بر این ادعای خویش پای بفشارند که آنان از این روند پیروز بدر شده اند.
«طالبان» در بخش زیاد امسال در وضع تهاجمی در کشور، قرا داشته اند. بر اساس گزارش «آ. کاردزمن» خبره یی در امور نظامی که مشاور نزدیک جنرال «مک کریستل» می باشدُ، تسلط «طالبان» که در سال ۲۰۰۳ از میان ۳۶۴ حاکم نشینی به ۱۶۴ تایش محدود بود، در زمان میان ماه «اکتوبر» سال ۲۰۰۸ و «اپریل» ۲۰۰۹ به بیش از ۶۰ فیصد بالا رفته است. در ماه «اگست»، ۴۷ سرباز امریکایی در اثر حمله ها جان سپرده و این ماه را به خونین ترین زمان برای ارتش «امریک»ا بدل نمود. در ماه «جولای»، تعداد این کشته شده گان به ۴۴ تن رسیده بود.
باید به یاد آورد که در ماه «اگست» که می توان آن را ماه کارزار ضد انتخابات خواند، «طالبان» توانستند تا جبهه های جدیدی را در شمال، غرب و شمال شرق کشور، جای هایی که در گذشته کم تر حضور داشتند، بگشایند. در روز انتخابات در شهر «کندز» در شمال شرق کشور که امن ترین جای به شمار می رفت، «طالبان» توانستند تا ۵۷ راکت را پرتاب نمایند.
پیش و پس از انتخابات، آنان دست به یورش های گونه گونه بر شهر ها، به شمول «کابل» و «کندهار» زدند، بر نیرو های امنیتی حمله نموده و سرک ها را با بم های مرگبار جاده یی فرش کردند. درست یک ماه پیش، هزار ها سرباز «امریکایی»، «بریتانیایی» و «افغان»، یک ماه پیش ازانتخابات دست به یورش همه جانبه بر ولایت «هلمند» زدند تا راه های تدارکاتی «طالبان» را از سوی «پاکستان» ببدند، مردم را از چنگال ایشان رها سازند و فضای امنی را برای رای دهی فراهم نمایند.
اما، رقم های قابل باور نمایشگر این واقعیت تلخ است که تعداد شرکت کننده کان برای رای دهی از یک تا پنج درصد در بخش عمده «هلمند» و «کندهار» بیش تر نبوده است. تنها در شام روز ۲۰ «اگست» بود که هواداران «کرزی» صندوق ها را با رای تقلبی انباشتند. در یک حکومتی در جنوب، مرکز های رای دهی بسته شد و تمام۲۳ هزار و نه صد رای برای «کرزی» ریخته شدند. در «باباجی» واقع در شهری در «هلمند» که نیروهای بریتانیایی آن را با دادن تلفات چار سرباز، دوباره به دست اورده بودند، ۱۵۰ رای ده از میان هشتاد هزار فرد واجب رای، پای صندوق رای ها حاضر شدند. نیروهای «بریتانیایی» در جریان شش هفته یورش بر «هلمند» ۳۶ مرده و ۱۵۰ زخمی برای آوردن وضع امن برای انتخابات، از خود به جای گذاشتند. چنین به نظر می آید که روحیه سربازان «غرب» در این وضع هراس آور سیر نزولی در پیش بگیرد.
چگونه تقلب در انتخابات راه باز کرد؟
در برابر «کرزی» چل تن دیگر به رقابت دست زدند. آنان به تعداد دوهزار وپنجصد سند را در مورد تقلب به «کمیسون رسیده گی به شکایت ها» ارایه داشتند. درمیان این ها ۵۷۰ تایش می تواند بر نتیجه انتخاب اثر وارد نماید.به زمان زیادی برای رسیده گی به این امر نیاز است.
اما، جای شگفتنی این است که درست چند ساعت پس از پایان انتخابات، «امریکا»، «ناتو» ، «اروپا» و «ملل متحد» به یکدیگر به خاطر این انتخابات پیروزمندانه، تبریک گفتند. هدف این شادباش ها «طالبان» بود که نتواسند جلو انتخاب را سد بسازند، اما برای «افغانان» که له سلامتش علاقه داشتند، به نظر خنده اور و مضحک می نمود.
تقلب به شیشه امید توقع ها و انتظار ها سنگ نا امیدی کوبید. در این روند هزارها ناظر از سفارت خانه «امریکا» و خارج شرکت داشتند. هردو نماینده گان «ملل متحد» و «جامعه اروپایی» ماه ها پیش موظف گردیدند تا معتبر بودن انتخاب راتضمین کنند. اما، «افغانان» و دیگر خبره گان جهان، در مورد تقلب به سفارت خانه ها هوشدار داده بودند.اما، تمام همبود «غرب» در «افغانستان» از گسترده گی این تقلب تکان خوردند. آن گونه که من در این آخر ها در نشریه های گونه گونه نوشته ام، دروازه تقلب ماه پیش هنگامی گشوده شد که «کرزی» دست دوستی به سوی جنگ سالاران محلی، سلطانان و سرداران قاچاق تریاک و مقام های بلند رتبه در ولایت ها که ترس از دست دادن قدرت و ثروت، سراپای شان را فرا گرفته بود، دراز نمود.
ریشه اشتباه ها
در این مورد بایست به روشنی یاد آور شد که اشتباه بزرگ زیر سر «ملل متحد» می باشد. موسسه یاد شده این بار خلاف انتخابات سال ۲۰۰۴، مساله بر گزاری انتخابات را به دست «کمیسون مستقل انتخابات» که اعضایش را «کرزی» تعیین نموده بود، سپرد. روز ۸ «سپتمبر» همین کمیسون که از سوی «ملل متحد» حمایه می گردد، اعلام نمود،٫٫ شاهد روشن و باورمندی را درمورد تقلب به دست دارد.،،.این کمیسون شمارش دوباره برخی آرا را اعلام داشت. مشکل و درد سر بزرگ اکنون این است که با پیروزی پُرتقلب در انتخابات، مساله مشروعیت بعدی نظام زیر سوال می رود.
اگر دور دوم انتخابات بر گزار گردد در کنار این که به آن اعتبار از دست رفته را می دهد، اما، کشور را برای مدت دراز درحالت فلج قرار می دهد. در این مدت، آتش اختلاف های قومی در می گیرد. آن گونه که می دانیم «کرزی» یک «پشتون» است در حالی که مادر «عبدالله» یک «تاجیک» می باشد. در این صورت، ما شاهد درگیری های محلی، سوقصد ها و پایان فرمانروایی نظم و قانوان خواهیم شد. در این جریان، «طالبان» به صورت روشن از حرف شان که مردم سالاری یک پدیده توطیه گرانه «غرب» می باشد، دفاع حواهند نمود. به ترین راه حل همانا ایجاد یک حکومت ایتلافی با حضور «عبدالله» و دیگر نامزدان ریاست جمهوری می باشد.
«اوباما» در «واشنگتن» از سوی جناج چپ «دموکراتان» زیر فشار است که او به رهبر جنگ دیگری بدل شده است. هم چنان او از جانب جمهوریخواهان محافظه کار با این باور که او برنامه بسیار بلند بالا و غیر واقعی را در مورد «افغانستان» در سر دارد، مورد نقد قرار می گیرد. از جانب دیگر، «امریکاییان» از جنگی که شرکت در آن از هر دو جنگ جهانی اول و دوم مدت بیش تری را در بر گرفته است، دل زده گردیده اند. برای اولین بار است که افکار عامه در این کشور از سیاست «اوباما» در مورد پیش بردن جنگ، ار او روی گردانده است. از جانب دیگر، برنامه «اوباما» برای دست یافتن به موفقیت، بایست تعهد های دراز مدت ــ کم از کم سه سال ــ را دربر بگیرد. سیاست مداران «دموکرات» برآن اند که بایست نشانه های این پیروزی پیش از انتخابات سال آینده «کانگرس»، نمایان گردد. اما فکر نمی شود که این توقع واقعی گرایانه و یا عملی باشد. ازسوی دیگر، «طالبان» نیز از این جدول زمانی «دموکراتان» آگاه اند. با برنامه «اوباما» چنین به نظر می آید که «امریکا» برای اولین بار پس از سال ۲۰۰۱، به این سو، مساله «افغانستان» را جدی گرفته است. برای پیروزی نی تنها به زمان، بل به جانبداری جامعه جهانی و حمایه خود «امریکاییان» نیاز است. امری که هنوز بر پیشانیش پرسش بزرگی برق می زند.
پس از آن که «اوباما» به تعداد ۲۱هزار سرباز تازه نفس به این کشور فرستاد، تعداد نریوهای «غرب» در این جا به ۱۰۰هزار نفر می رسد که ۶۸ هزار تای آن «امریکای»ی اند.چنین به نظر می آید که جنرال «مک کریستل»، خواستار سرباز بیش تر گردد. برنامه بزرگ «اوباما» این است تا تعداد سربازان «افغان» را تا ۲۴۰ هزار و پلویس را به ۱۶۰ هزار نفر بالا ببرد. قرار است تا این امر تا سال ۲۰۱۴، اجرا گردد. از سوی دیگ،ر خرچ جنگ در این کشور، ماهانه به مقدار چار میللیارد دالر از جیب مالیه دهنده گان «امریکا» بیرون می کشد.
از جانب دیگر، در منطقه تعداد زیاد مردم نگران این امر اند که مبادا «امریکا» و «ناتو» پیش از پایان ماموریت، این جا را ترک نمایند. در آن صورت، این «طالبان» اند که وارد «کابل» خواهند شد. برای «القاعده» توان بیش تر برای دست زدن به یورش دهشت افگنانه در سراسر گیتی میسر خواهد شد. «طالبان پاکستانی» توانایی بیشتری را برای «رهایی» بخش زیاد تر «پاکستان» به دست خواهند آورد. امید «طالبان» برای روزهای نبود نیروهای «غرب» در این منطقه بیش تر از پیش می درخشد.
با در نظر گرفتن تمام این وضع، بایست به روشنی بیان داشت که اگر نیروهای «غرب» می خواهند ابتکار عمل را در «افغانستان» به دست بگیرند، بایست به مساله «پاکستان» بر خورد جدی نمایند. بدون از میان بردن و محو پناه گاه های «طالبان پاکستانی و افغانی» در داخل این کشور، «غرب» هرگز به چنین برتریی دست نمی یابد. ارتش «پاکستان» تلاش می نماید تابا کند کاری در این زمینه، «امریکاییان» را چنان به مرز درمانده گی برسانند تا آنان حاضر شوند تا بهای بیش تری با ارسال جنگ افزار و پول، به این کشور بپردازند.
وضع در «بلوچستان»، نقطه داغ دیگر
برای درک ژرفای این دردسر بزرگ، به ترین اثر کتاب زیر عنوان٫٫زنده گی و یا نابودی برای همیشه :دو سال پر دردسر،، نوشته «نیکولاس شمیدل» می باشد. آن گونه که می دانیم «بلوچستان» بزرگترین ایالت در «پاکستان» می باشد. اما، در آن تنها و تنها ۱۲ میللیون نفز زنده گی می نمایند. از آن گاهی که «پاکستان» در سال ۱۹۴۷، به وجود آمد، قبیله های «بلوچ» علیه عظمت طلبی «پنجاب» که دارای ۸۵ میللیون نفوس است، سر به عصیان زدند. در این جریان، آنان پنج بار کوشیدند تا در برابر ستم ملی «پنجابیان» که با استفاده از ارتش، دست رد بر حقوق این مردم می زنند، از داشتن حق بهره گیری از منبع های گاز آنان را محروم می سازند و حضور متساوی سیاسی شان را منکرمی گردند، دست به شورش بزنند.
پنجمین عصیان شان در سال ۲۰۰۵، آغاز گردید. در این راستا به سبب فشار سنگین و نظامی «مشرف»، هزاران ملیگرای «بلوچ» به صورت مرموزی « «ناپدید» گردیدند.
بخشی از «بلوچان» جوان، اکنون دولت خویش را می خواهند. درماه «اگست» که فصل درس و مکتب آغاز گردید، شاگردان «بلوچی» حاضر نشدند تا بیرق «پاکستان» را برفراز مکتب های شان بیفرازند و یا سرود ملی سر بدهند. در همان ماه، ده تا مدیر مکتب غیر «بلوچ»، توسط چریکان مورد سو قصد قرار گرفتند. این امر، دهشتی و ترس را در میان ساکنان «پنچاب» ی به میان اورد. میر «سلیمان داوود» خانٍ «کلات» که سرکرده تمام قبیله های «بلوچ» است، به روز ۱۱ «اکست» تشکل شورای یک «بلوچستان مستقل» را اعلام داشت. او، هرگونه مذاکره با حکومت را تا آن گاهی که نماینده گان «ملل متحد» در آن حضور نداشته باشد، رد نمود. «شمیدل» با «خان بلوچ» و دیگر رهبران «بلوچ» ملاقات نمود و با شجاعت بی نظیر آنان را در جریان پیگرد نیروهای «آی. اس. آی» همراهی نمود. او درجایی از این اثر می نویسد، ٫٫در پایان سال ۲۰۰۶، به روشنی می توان گفت که بخش زیاد رهبران ملی گرای «بلوچ» کشته شده، یا به بند کشیده شده و یا درخانه های شات تحت نظر قرا داشتند.،، خان «کلات» از کان ها و معدن های «بلوچستان» به «شمیدل» چنین توضیخ داد،٫٫ ما برکان طلا نشسته ایم . اما، هر باری که حق خود را می خواهیم با ضربه خونین رو به رو می شویم.،،
حکومت ملکی به رهبری «زرداری» آتش بسی را با «بلوچان» سامان داد، اما، نتوانست تا تعهد های خویش را عملی بسازد. از این رو جنگ چریکی بار دیگر از سر گرفته شد. رهبران گذشته در «پاکستان» این حقیقت را که کشور شان دارای قوم ها و زبان های گونه گونه است و سیاست تمرکز قدرت به دست نظامیان راهی از پیش نمی برد، درک نمی کردند. عدم درک این امر از سوی ارتش، سبب شد تا «بنگله دیش» در سال ۱۹۷۱، از بدن کشور جدا گردد. فردا نوبت «بلوچستان» خواهد رسید.
در این کتاب، «شمیدل» فضای افسانه یی به شدت موج می زند، اما، چنان از ترسیم بلند بالایی انباشه شده است که گویی تصویز تمام قد «پاکستان» کنونی رادر برابر ما قرار می دهد. دراین اثر، تصویر های سیاسی با گفت و گوی های تکان دهنده یی راه باز می نمایند. در آن چهره های سیاسی ــ دینیی مانند مولانا «فضل الله» رهبر «طالبان» در «سوات» با رنگ آم